عنوانی به ذهنم نمیرسه؛ ولی صبحنویسیه لابد.
· 3 ساعت پیش · آهم... بالاخره ساعت خوابم درست شد؛ درواقع بهنظرم آیدهآلش اینه که هر صبح ۷-۸ بیدار شم.
دیروز کم خوردم، ساعت ۸ بود فکر کنم که عملا شامروهم رها کردم؛ طبیعتاً امروزم ادامه داره ولی ازاین بهبعد، میخوام مقدار کالری روزانهامرو تا روزی ۱۵۰۰ پایین بیارم. تو این فکرم ورزشرو هم اضافه کنم... 🥹 ولی خیلی زوده.
هممهمم... الان دیگه انگیزهشو دارم، ازدستشم بدم بازم مسیر فعلیرو ادامه میدم. باتشکر از تمام دوستانی که جدیدا وارد زندگیام شدن؛ بعلاوهی کتاب «چگونه تغییر کنیم.» از کیتی میلکمن. :/ (باید امروز سراغ ادامهش برم.)
همین الان گلوم داره سر چهارتا فلوکستینی که خوردم، میسوزه، کی حال داره یکی یکی بخوره خب... 😭 بهم یادآوری میشه که بدون قرص، هیچی نیستم؛ این چیزیه که احتمالا نمیتونم تغییرش بدم، ولی مهم نیست، حداقل فعلاً.
ظاهرا دوتا کار رو برای امروز دارم، ولی کمه؛ بیشتر از اینهم به ذهنم نمیرسه.
بچگیهام چندتا ورزشرو دوست داشتم، ولی خونواده سر وسواس تکفرزندیشون نمیفرستادنم و تهشم گذاشتن چاق و چله شم. :/ از وقتی چند وقت پیش دخترخانم همسایه تو کامنتهای یه پست، پیشنهاد شروع یه کلاس ورزشیرو دادن؛ مدام به اون یه ورزشی که هنوزم میتونم برم سراغش، فکر میکنم... اما اینا لقمههای گندهتر از دهنمه؛ من هنوزم از این شهر متنفرم و از بیرونرفتنهم میترسم.
اهم... صبحتون نیز بخیر؛ روز زیبایی داشته باشید.